عوامل موثر بر سود آوري پروژه­هاي GTL

علاوه بر هزينه­هاي سرمايه­گذاري اوليه، عوامل ديگري نيز هستند كه مقرون به صرفه ­بودن پروژه هاي GTL را تعيين مي‌كنند. مدير كارخانه فرآورده‌هاي ميان تقطير از شركت SMDS، مهمترينِ اين عوامل را قيمت گاز در بازار، وضعيت بودجه دولتي در مكان فعاليت كارخانه، هزينه هاي عملياتي جاري[1] و سرانجام، قيمت سوخت‌هاي سنتزي و گازوئيل و نفت مرغوب توليد شده در اين كارخانجات مي­داند. عواملي نظير كيفيت گاز مصرفي و زمان كاركرد نيز بر سودآوري پروژه موثرند. در ادامه به شرح بيشتري  از عوامل فوق مي­پردازيم.

1- قيمت گاز طبيعي: چنانچه قيمت گاز مصرفي براي توليد سوخت مايع معادل50 سنت در هر ميليون بي.تي.يو باشد، سهم آن در هزينة تمام شدة هر بشكه سوخت مايع، به 5 دلار مي رسد. اين يك حساب تقريبي براي پروژه هاي منطقة خاورميانه است. البته به نظر مي‌رسد كه بيشتر پروژه‌هايي كه در آينده احداث
مي شوند، در مكان‌هايي قرار خواهند گرفت كه به گاز طبيعي با قيمت كمتر دسترسي خواهند داشت. يكي از اينگونه مكان‌ها حوزة گاز شمال قطر است. البته در اغلب موارد، گاز همراه، معمولاً مادة اولية ارزانتر براي صنايع GTL است، زيرا توليد آن اجتناب ناپذير بوده و در صورتيكه فروخته نشود، توليد كننده براي پرهيز از پرداخت جريمه هاي زيست محيطي بابت سوزاندن آن، بايد هزينه اي حدود 30 سنت در هر ميليون بي.تي.يو را صرف تزريق دوباره آن به چاه كند.

2- بودجه و رژيم مالي دولت‌هاي مالك گاز

3- هزينه هاي عمليات جاري: هزينه هاي عملياتي به غير از مواد اوليه براي تاسيسات GTL بنا به آنچه كه گزارش شده است، رقمي در حدود 4 تا 5.5 دلار براي هر بشكه از فراورده‌هاي مايع است. البته در مورد
هزينه هاي عملياتي بايد هزينة گاز به عنوان خوراك و همچنين هزينه حمل و نقل آن را در مورد اين تاسيسات نيز مد نظر قرار دارد.

4- كيفيت گاز: گاز طبيعي ايده‌ال براي مصرف در يك كارخانة GTL ترجيحاً بايد شيرين و عاري از ناخالصي باشد. در صورتي‌ كه گاز، حاوي گوگرد باشد، بايد تمام گوگرد آن را قبل از استفاده جدا ساخت، البته وجود كربن را در گاز مي توان تا حدودي تحمل كرد. كارشناسان شركت شل معتقدند كه ميزان CO2 موجود در گاز نبايد بيشتر از 5 درصد باشد، همچنين نيتروژن نيز بايد در صورت لزوم از گاز جدا شود كه اين امر بستگي به تكنولوژي به كار رفته در فرايند توليد گاز سنتز دارد.

5- مدت زمان كاركرد سيستم: اين امر در واقع به معني ضريب بهره ‌برداري از ظرفيت موجود است. با استانداردهاي موجود، چنانچه يك مجتمع توليد سوخت مايع از گاز، با ظرفيت 90 درصد به فعاليت خود ادامه دهد، مي توان عملكرد آن را از اين نقطه نظر مقرون به صرفه دانست.